تولد
خدا رو شکر تولد امیرعلی به خوبی و خوشی برگزار شد.![]()
.gif)
جیگر مامان با صدای زنگ خونه از خواب پرید و دیگه نخوابید واسه همین تا آخرش کلی نق زد . پاک اعصاب منو به هم ریخت فکرش و بکن بخوای به کارات برسی و اونم همش بهونه بگیره خوب حال آدم گرفته میشه نمیدونه به بچه برسه یا به کاراش.![]()
از اون روز امیر علی تا صدای آهنگ میاد یا دست دسی میکنه یا نانای ![]()
عزیز دلم چنان دستاشو تکون میده و میچرخونه که انگار صدساله داره میرقصه![]()
پنجشنبه و جمعه خونه خاله و دختر خاله همسری که تهران هستن دعوت شدیم خیلی خوش گذشت جای همه خالی
عکسای تولد و نتونستم بریزم توی کامپیوتر به محض ریختن واستون میذارم.
روز خوش![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تولد
