بازم عروسی
هفته پیش خبر رسید که روز بعد از عید فطر عروسی دختر عمو باباییه ما هم وسایلمونو جمع کردیم و روز سه شنبه راهی دیار بابایی شدیم روز چهار شنبه رفتیم به باغ انار و خوش گذروندیم امیر جونم از اونجا که عاشقه درخته کلی کیف کرد اینم از عکس امیر علی و بابایی (به دلایل امنیتی مجبور شدم قسمتی از عکس و cut کنم ) پنج شنبه مراسم حنابندان و جمعه عروسی از اونجا که مرخصی نداشتیم مجبور شدیم برگردیم خلاصه خستگی راه و عروسی یه طرف صبح زود پا شدن و رفتن به سر کار هم یه طرف از ماجرای عروسی بگم نمی دونم امیرعلیه چشه هر وقت ما رفتیم تو جمع فامیلای بابایی مثل ندید بدید ها میزنه زیر گریه اونم چه گریه ای مگه بند میاد شانس آ...
نویسنده :
مامان زهرا
12:35


