امیرعلی جونامیرعلی جون، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 15 روز سن داره

گل پسر من امیرعلی

پسری کچل شده

امیرعلی ماشالا رشد موهای سرش خیلی زیاده یه چند وقتی بود که می خواستیم موهاشو کوتاه کنیم از اونجا که زیر دست آرایشگر واینمیسه مثل دفعه های گذشته خودمون دست بکار شدم(من و مامان جون) مامانم گفت با ماشین بهتر میشه کوتاهش کرد یک دفعه به خودمون اومدیم دیدم چقدر از موهاشو کوتاه کردیم انگار میخواد بره سربازی بابایی که اومد گفت دستتون درد نکنه ولی انگار که امیرعلی نیست عوض شده اما دایی ها و بابا جون خوششون نیومد می گفتن خیلی کوتاه شده چند تا عکس دیگه رو ببینید تا عکس کچل شدنشو بعدا واستون میذارم امیرعلی قبل از کوتاه شدن موهاش جیگر مامان رفتیم زیارت یه امامزاده اصلا خوش نگذشت آخه بارون می بارید و هوا سرد شد این موشو واسش خریدیم چقد...
30 فروردين 1391

بالاخره یاد گرفتی که می تونی راه بری

فونت زيبا ساز از وقتی که امیرعلی یک سال و دو ماهه شد بابا جون (بابایی مامانی)یادش داد که یا علی بگو و پا شو بعد تشویقش میکرد و میگفت هوراااااااا . آفرینننننننننننن به همراه دست زدن اونم حالا تا میگیم یاعلی دستشو میزنه به زمین و پا میشه و شروع میکنه به دست زدن و هورا کشیدن و به ما نگاه میکنه یعنی شما هم دست بزنید حالا میتونه خودش باید به سمت ما پاهاشو گشاد میذاره و دستاشو باز تا بتونه خودشو کنترل کنه فقط من دلم میخواد هرچه زودتر بطور کامل راه بره یعنی چهار دست و پا رو بطور کلی بذاره کنار و فقط راه بره عزیز دل مامانی امروز صبح که داشتیم حاضر میشدیم یه لحظه غافل شدم نشستی لبه تخت چنان با پش...
23 فروردين 1391

عکسهای مسافرت

امیرعلی و بابایی در پاسارگاد کنار آرامگاه کوروش کبیر جیگر طلا  در خوابگاه شیراز امیرعلی و دایی امین در دریای خلیج فارس (بوشهر) مابقی رو میخوای ببینی برو به ادامه مطلب تخت جمشید امیرعلی در حال ذوق کردن در کشتی گشت دریایی بوشهر همره با موسیقی امیرعلی و بابایی سوار بر اسب در نقش رستم دشت سبز در جاده بوشهر جاده بوشهر  اولش فقط کوه بود بعد یه دشت سبز و بزرگ  امیرعلی در دریایی خلیج فرس بندرگناوه خوابگاه بوشهر امیرعلی و بردیا. امیرعلی عاشق بچه هاست دوست داره باهاشون بازی کنه  چقدر این سایتهای آپلود عکس اذیت می کنن همش پیغام خطا کلافه شدم از خیرش گذشتم به همین عکسا ا...
20 فروردين 1391

اولین پست سال 91

با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت همه دوستان ایشالا سالی خوب و خوش داشته باشیم ما اومدیم با یه تاخیر 19 روزه ای از همه دوستان تشکر میکنم بابت اینکه مارو به یاد داشتن و با نظراتشون خوشحالمون کردن الان خیلی خسته ام و خوابم میاد آخه خستگی مسافرت هنوز از تنم بیرون نرفته خلاصه وار واستون مینویسم تا بعدا که سر حال بیام قبل از سال رفتیم عروسی دخترخاله مامانی بعدش با خانواده دایی ها و مامان جون و بابا جون اینا رفتیم به سمت شیراز و بوشهر و بندر گناوه جای همه خالی خیلی خوش گذشت دریا رو بگو عجب حالی داد بعدش هم رفتیم ولایت بابایی دیروز که سیزده بدر بود ما توی جاده بودیم تا خودمونو برسونیم که امروز و بیایم سرکار بعد از شش ماه عمه شه...
14 فروردين 1391

پیشاپیش عیدتون مبارک

این آخرین پست سال نوده(90) چه زود میگذره تا چشم روی هم بذاریم سال 91 هم تموم شده و 1 سال دیگه از عمرمون گذشته درآستانه بهار نو : زندگیت پر از تغییرات عالی باد.......... ایشالا که سال 91 سالی پربار و پربرکت و سالی توام با شادی و موفقیت برای همه باشه به امید سالی خوش پیشاپیش عیدتون مبارک   ...
24 اسفند 1390

راه برو دیگه

فونت زيبا ساز چند روزی میشه که همه در تکاپو هستیم تا امیرعلی رو مجبور کنیم که راه بره عجب بچه تنبلیه تا میخوایم سرپا نگهش داریم جیغ میزنه و میشینه روی زمین خیلی استرسشو دارم وارد 15 ماهگی شده ولی هنوز به تنهایی راه نمییره جدیدا خودش دستشو به زمین میزنه که بخواد سرپا وایسه یه کوچولو وایمیسه بعد می افته به زور ما نگهش میداریم اولش میافتاد اما حالا چند لحظه وامیسه بعد چند قدم میاد طرف ما قیافه هامون دیدنیه اگه بدونید چه شکلک هایی از خودمون در میارم تا این بچه سر پا وایسه     ...
21 اسفند 1390

عکس جدید

پنجشنبه رفتیم کمک مامان جون تا خونه تکونی شو انجام بده این فسقلی هر جا ما میرفتیم دنبال ما می اومد اینقدر روی این سرامیک ها لیز خورد تا سرما خورد الان چند روزی میشه که باز دارو خور شده اولا خودش دهنشو باز میکرد اما حالا به زور باید بهش شربت داد هوس کردم یه جوجه طلایی واسش بخرم میخواست این جوجه بیپچاره رو خفه کنه بعدش حسودیش میشد و جیغ میزد اخه جوجه میوامومد روی پاهای ما و اونم حسادتش گل میکرد کلی خندیدیم از بس با دستش پرتابش کرد که حیونکی مرد حیف شد بازم نتونستم عکس بندازم این چند تا عکس جدید بهم ریختن کمد جدیدا یاد گرفته قاشق و دستش بگیره بزنه تو بشقاب بعد بکنه تو دهنش یعنی منم دارم با قاشق می خورم رفته روی ...
16 اسفند 1390